تکمله بازگشت
1
میلاد عزیز برای پست « و باز هم بازگشت» کامنتی گذاشت با این مضمون :
«جایی که نباید رفت ، خوب واقعا نباید رفت ! اگر بریم حداقل اش ضایع شدنی در حد :
"آقاي مجيدي بخاطر هنرمند بودنشان روح لطيف دارند و خيلي حساس هستند.
آن موقع كنار آن بهشت، جهنمي بود الان هم كنار اين جهنمي كه شما حس ميكنيد بهشت هايي وجود دارد "
نصیبمان می شود .»
البته شخصا برداشتی که میلاد از این صحبت ها داشت را ندارم و برای درک بهتر، توصیه می کنم که متن کامل صحبت های مجیدی و آقای خامنه ای را که در وبسایت khamenei.irقرارداده شده است ، ملاحظه کند :
اما به میلاد عزیز عرض می کنم که بحث اصلی در آن پست صحبت های آقای خامنه ای نبوده و نیست . حتی وقتی در «تابناک » برای اولین بار صحبت های مجیدی را خواندم و آن متن کوتاه را به همراهش نوشتم اصلا قصد اضافه کردن بخش « عکس العمل رهبری» را به آن پست نداشتم و اصلا مهم نبوده و نیست که ایشان چه گفتند . به خصوص بعد ازاینکه دیدم در سایت ایشان فیلم صحبت های تمام سخنرانان آن مراسم وجود دارد به غیر از سخنرانی مجیدی ، این حس بد و بی تفاوتی نسبت به برخی "ادعاها "بیشتر تقویت شد .( حتما به خاطر ممنوع التصویر بودن مجیدی بوده ! نخواستند خلاف قانون کاری انجام بدهند!!)
غرض یادآوری این نکته بود که آنها که اهل فکر و تاملند و در عین حال بسیار با احساس ، وقتی در مقام قیاس بر می آیند و امروز و دیروزمان را کنار هم می گذارند به چه نتیجه ای می رسند و در کنار این قیاس ها ، ما چه برداشتی از این گفته ها خواهیم داشت . فضای تلخ تهمت و افترا وقتی جامعه ای را ( تاکید می کنم : جامعه ای را ) گرفت ، دلها تاریک می شود و سخت و دیگر چشمها پیگیر واقعیت نیست و اگر هم باشد ، این خواسته را هم در همان فضای متعفن تهمت زنی جستجو می کند . مگر وضع الانمان غیر از این است .
بحثم اصلا ربطی به این جناح و آن جناح و این گروه و آن گروه ندارد . خودت می دانی که من در جریان این انتخابات دلبسته به کدام جریان بودم . همین وبلاگم شاهد زنده است . به آرشیو همین وبلاگ هر کسی سری بزند متوجه می شود .
اعتراف می کنم و اذعان که همان اندازه که جریان حاکم و پیروز انتخابات از امکانات عظیم رسانه ای خود به شکل ناصواب جهت تخریب و تهمت استفاده کرد ، جریان شکست خورده هم ، به همین شکل ( با توجه به امکانات کمتر، با حجم کمتر) استفاده کرد . هر دو طرف به بیراهه رفتند و در بین هواداران دو طرف کینه و نفرت ایجاد کردند و این سوال را در امثال من به وجود آوردند که مگر این ایران همان کشوری نبود که در دهه شصت با آن همه سختی و فشاری که به خاطر وجود جنگ بر کشور حاکم بود ، در بین مردمانش صلح و صفا برقرار بود . در دلهای مردم کینه نبود . به قول مجیدی "نداشته هایشان " را هم با هم تقسیم می کردند و ... .
میلاد عزیز ! بازگشت به عقب اصلا خوب نیست . قبول دارم . اما برادر ! اگر در بیابان بی آب و علفی باشی . درمانده و نالان . به ناگاه و ناخواسته به ته چاهی بیافتی . آیا آرزو نمی کنی که به هر شکلی شده از آن انتهای ظلمت خارج شوی که آن بیابان بی آب و علف قطعا بهتر از این تاریکی محض است . بازگشت خوب نیست . اما اگر جامعه ای از " اندک " روشنی به اوج تاریکی رسیده ، فکر می کنم باید این آرزو را در دل داشت که : کاش بازگردیم به همان وضع سابقمان که حداقل ، چیزهایی برای خودمان داشتیم و ... .
امیدوارم حرفهایم را شعار فرض نکنی .
2
با محمد پور غلامی در سفری که برای بازدید از نمایشگاه کتاب عازم تهران شدیم ، آشنا شدم . بعد تر ها هم در کارگاه نویسندگی محمد جواد میری همراه هم بودیم . جوانی بسیار خوش ذوق و توانمند در نوشتن که خوشبختانه مدتی ست که با ورود به عرصه ی وبلاگ نویسی همگان را از قلمش بهره مند می کند و ایضا من را نیزمشتری دائمی « مسئله این است » کرده .
این برادر بزرگوار هم در مورد « و باز هم بازگشت » کامنت زیر را ثبت کردند :
«آرمان شهر امام را باید ساخت برادر نه که فقط انتظارش را کشید و حس نوستالژیک داشت.
راستی آرمان شهر امام هم فارغ از دسته بندی های سیاسی بود نه ؟!»
آرمانشهر ؟! چه قدر قشنگ و در عین حال موهوم . چرا موهوم ؟ چون هر کس تعریفی از آن دارد . بعضی ها همین وضع الانمان را هم زندگی در آرمانشهر تصور می کنند . باور می کنید ؟! می گویند ایران الان آرمانشهر ماست . همه چیز از آن ما شده و صاحب همه چیز شده ایم . پست و مقام و ... هر چه بخواهیم عملی ست و هر چه کردیم ، کردیم چون کسی "جرات" ندارد یقه ی ما را بگیرد ...پس الان آرمانشهر ماست . البته این فقط مال الان نیست . هشت سال دولت دست همفکر های خودم بود . آن موقع هم همین تابیر در بین اصلاح طلبان بود . می گفتند آزادی است . مطبوعات ازادند . دانشگاه فضای بازی دارد و ... پس الان بهشت این آب و خاک است و ... .
محمد خان پورغلامی! راست می گویید . آرمانشهر امام فارغ از دسته بندی های سیاسی ست و من اصلا کی این آرمانشهر را وابسته کردم به فلان جریان که اگر می خواستم چنین کنم می رفتم از همان هشت سال حاکمیت دولت اصلاحات تعریف و تمجید می کردم . پس می دانم آن حال و هوایی که تابیر « بهشت گون » را برایش بکار بردم ورای این دعواهای زرگری ای ست که امروز صفحات روزنامه و وب را حرام می کند .
من دوم خردادی هستم اما به هیچ عنوان این را قبول ندارم که اگر اصلاح طلبان امروز ، از نزدیکان و به قولی حواریون امام بوده اند پس مصون از اشتباه و خطا هستند و هر چه می کنند بر اساس خط مشی آن پیر فرزانه است . خیر ! اینگونه نیست . داستان برخی اصحاب پیامبر مثالی ست واضح در رد این طرز فکر .
همه ی اینها درست ! اما برادر ! قبول نداری که اینها اصل نیستند و بیشتر در حاشیه ها باید آنها را جستجو کرد ؟ و مع العسف امروز همه چسبیده اند به این حواشی و ما در این وسط متن ، تنها!
برادر ! گفتید : « آرمانشهر امام را باید ساخت نباید به آن حس نوستالژیک ... » این درست است . اما قبل از اینکه این آرمانشهر را بسازیم باید یک تعریفی از آن داشته باشیم . باید اهداف آن را تبیین کنیم و بعد وارد "کارزار ادعا" شویم . تعریفی که امثال من از این فضای رویایی در ذهن داریم همان است که بارها اشاره شده . بزرگی می گفت : « در جامعه ای همه دست هم را می گیرند و پشت هم هستند . نگاه همه به آن بالاست و امید همه به خدا . “امید” به آینده در همه ی اقشار موج می زند و ... »این ها شاخصه هایی از جامعه ی آرمانی حضرت حجت است و قاطعانه می توان گفت که در سالهای دفاع مقدس همگان ، این موارد و امثال آن را محقق شده می دیدند . مردم به خاطر وجود جنگ « آسایش » نداشتند اما حضور امام و تاثیر او « آرامش » و به تابیری «سکینه»را به جامعه هدیه می کرد و این پارامترهای مثبتی که گفته شد از اعماق وجود احساس می شد .
چرا می گویم آرمانشهر امام ؟! چرا این جامعه ی آرمانی را ربطش می دهم به یک «شخص»؟ این یک سوال اساسی است که جواب آن در تفاوت فضای امروز با سالهای حیات پربرکت امام نهفته است .
چرا امام هر چه می گفت برای همه (چه عوام و چه خواص)پذیرفتنی بود و گفته ها و خواسته هایش "بی برو برگرد " عملی می شد و به شکل یک " نقشه راه " در می آمد ؟
در این مورد خیلی فکر کرده ام و مطالعه داشتم . نتیجه ای که شخصا به آن رسیدم این بود : امام چهار ویژگی بارز داشت که امروز فقر آن بشدت احساس می شود . وجود این چهار ویژگی بود که امام مردمی را " ساخت " که حاضر بودند بپای محقق شدن آرمان های خود از همه چیزشان بگذرند :
1 – صداقت : مردم می دانستند که حرف و عمل امام یکی است و اصلا همه چیز " رو " است . امام به مردمی که همه چیزشان را کف دستشان گذاشته بودند و فدای آنچه امام می خواست ، می کردند ، حاضر نبود دروغ بگوید . اتفاقات اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 را خوب مرور کنید تا پی ببرید که چرا الان چرا همه حسرت آن روزها را می خورند .
2 – شجاعت : ترس از که ؟ ترس از چه ؟ امام از هیچ کس ترس نداشت و این یک قوت قلب عظیم بود برای یک ملت . مردم حتم داشتند که رهبرشان تا هرچه توان دارد از منافعشان پاسداری می کند . این یعنی امید . این یعنی دلگرمی . ماجرای برخورد با سفیر شوروی در تهران از یاد چه کسی پاک می شود؟
3 – عدم مصلحت پرستی : وقتی پای داشته های یک ملت در میان باشد ، رعایت مصلحت ها را نمودن " حرام " است . این دیدگاه فقهی امام بود . شاید در این روزها محقق شدن چنین مسئله ای بسان یک رویای دست نیافتنی بنظر آید . اما در آن روزها ... .
حتما ماجرای آقای منتظری را شنیده اید . شخصیتی که " در زمان حیات امام " تعداد قابل توجهی از مردم مقلد او بودند و در عین حال سینه چاک او . من تصاویر برخی از سفرهای آقای منتظری به استان های مختلف را دیده ام و حیرت کردم از جمعیت کثیر مستقبلین . آقای منتظری ای که مردم در نمازهای جماعتشان بعد از دعا برای سلامتی امام ، برای سلامتی او دعا می کردند . شخصیتی که از نظر مقام علمی ، تعداد زیادی از اهل حوزه هنوز هم بر " اعلم " بودنش صحه می گذارند و ... .
اینها گوشه ای از ویزگی های آقای منتظری بود . اما وقتی امام ملاحظه کرد که حضور آقای منتظری در منسب رهبری ممکن است باعث لطمه به نظام و مردم شود ، لحظه ای درنگ نکرد و شد آنچه شد ... .
4 – صراحت لهجه : کلام امام نافذ بود و در عین حال تاثیر گذار . چه وقتی با " مردم " در جماران سخن می گفت و چه وقتی با خواص به بحث می نشست . مسعود بهنود در یکی از یادداشت هایش تاکید می کند که صراحت کلام و نفوذ سخنان امام را در هیچ یک از رهبران سیاسی معاصر شاهد نبوده است و نمونه ای مانند آن اصلا وجود ندارد .
***
در لزوم " بازگشت " به ریشه هایمان شکی ندارم و راه برون رفت از این " بحران اجتماعی " را تنها در همین بازگشت می توان جستجو کرد . بحرانی که با وقوع آن "اهل فکر " و بخصوص جامعه دانشگاهی با نظامی که امام پایه های آن را نهاد ، دچار مشکل اساسی شده اند .
بازگشت به مدینه فاضله . آرمانشهری که " پیش قراولان " و صاحب منسبانش " حداقل " 4 شاخصه ی مذکور را در خود داشته باشند . و جز این راهی نیست . راهی روشن و "تجربه شده".نکته با اهمیت هم همین است که ما که الان در این منجلاب سخت گرفتار آماده ایم روزی حال و هوای بهتری را هم تجربه کرده بودیم .
با تعریف دقیق و تبیین اهداف و پایبندی به آنها ، این " آرزو " و بهتر بگویم " آرمان " می تواند روزی محقق شود : « بازگشت به آرمانشهر امام » .


